ترندز تک

ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ جنگ بر دل مادران و خواب کودکان فرود می‌آید 

ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ جنگ بر دل مادران و خواب کودکان فرود می‌آید 
بازدید 2
0

به گزارش خبرنگار مهر، محمود توسلیان نمایشنامه‌نویس و عضو دفتر پاسداشت زبان فارسی حوزه هنری انقلاب اسلامی با نگارش یادداشتی به جنگ تحمیلی صورت گرفته و تجاوزهای رژیم صهیونسیتی و آمریکا واکنش نشان داد.

متن این یادداشت به شرح زیر است:

«ایران، فقط یک جغرافیا نیست؛ یک حافظه‌ زنده است. سرزمینی است که در آن، کوه و کویر، دریا و دشت، زبان و آیین، و رنج و شکوه، قرن‌ها دست در دست هم داده‌اند تا نامی بسازند که از مرزهای سیاست و روزمرگی فراتر می‌رود. ایران تمدنی، یعنی همان رشته‌ پیوسته‌ای که از اوستا تا شاهنامه، از کاشی‌های فیروزه‌ای تا مینیاتورهای ظریف، از حکمت فارابی و ابن‌سینا تا شور حافظ و سعدی، در جان تاریخ جاری بوده است. هرگاه جهان گمان کرده این چراغ کم‌سو می‌شود، ایرانیان با کار، فرهنگ، صبوری و خلاقیت، دوباره آن را افروخته‌اند.

اما جنگ، چه نامش را هرچه بگذارند، همیشه نخست بر شانه‌های مردم فرود می‌آید؛ بر خانه‌ها، بر مدرسه‌ها، بر بازارها، بر دل مادران، بر خواب کودکان. در جنگ رمضان نیز، ایرانِ تمدنی زخمی شد؛ زخمی نه فقط بر تن شهرها و زیرساخت‌ها، بلکه بر روان جمعی یک ملت. صدای آژیرها، اضطرابِ شب‌های بی‌قرار، جابه‌جایی‌های ناخواسته، اختلال در زندگی عادی و سایه‌ ترس بر روزمرگی، همه نشانه‌های آن بودند که جنگ، حتی وقتی از دور دیده می‌شود، از نزدیک در جان مردم می‌نشیند. در چنین روزهایی، خسارت فقط ویرانی ساختمان‌ها نیست؛ فرسایش اعتماد، خستگی روح، و پاره‌پاره شدن آرامش نیز بخشی از آسیب‌هاست.

با این همه، اگر ایران چیزی آموخته باشد، این است که ویرانی پایان روایت نیست. این سرزمین بارها از خاکستر برخاسته است. هر بار که دیو جنگ یا آشوب کوشیده بر آن سایه بیفکند، فرهنگ ایران چون رودی زیرزمینی راه خود را یافته و دوباره بر سطح تاریخ جاری شده است. راز ماندگاری ایران نه در بی‌زخم بودن، بلکه در توانِ التیام یافتن است. در این خاک، مرهم همیشه تنها دارو نبوده؛ گاه یک شعر، یک ترانه، یک کلاس درس، یک کارگاه کوچک، یا حتی یک دستِ یاری‌گر، به اندازه‌ یک سپاه کار کرده است.

اکنون نیز، اگر قرار است ایران درمان شود، این درمان فقط با آجر و آهن نیست؛ با معناست. با روایت درست. با امیدِ آگاهانه. با بازسازیِ اعتماد میان مردم و آینده. با آموزش، با مهربانی، با پاسداشت حقیقت و با زنده نگه‌داشتن زبان و هنر. شاعران باید دوباره به کوچه‌های دل برگردند و نویسندگان باید چراغ اتاق‌های تاریک را روشن کنند. چون هر جا که واژه‌ها از نفس نیفتند، کشور هم از پا نمی‌افتد.

پس ای شاعران، بر خستگیِ شب، شعر بپاشید؛

ای نویسندگان، بر زخمِ زمان، معنا بگذارید؛

ای اهل قلم، در روزگار خاکستر، از جوانه بنویسید؛

و ای ایران، تو که قرن‌ها از میان آتش گذشته‌ای، این بار نیز خواهی گذشت.

ایران، فقط یک جغرافیا نیست؛ یک حافظه‌ زنده است. سرزمینی است که در آن، کوه و کویر، دریا و دشت، زبان و آیین، و رنج و شکوه، قرن‌ها دست در دست هم داده‌اند تا نامی بسازند که از مرزهای سیاست و روزمرگی فراتر می‌رود. ایران تمدنی، یعنی همان رشته پیوسته‌ای که از اوستا تا شاهنامه، از کاشی‌های فیروزه‌ای تا مینیاتورهای ظریف، از حکمت فارابی و ابن‌سینا تا شور حافظ و سعدی، در جان تاریخ جاری بوده است. هرگاه جهان گمان کرده این چراغ کم‌سو می‌شود، ایرانیان با کار، فرهنگ، صبوری و خلاقیت، دوباره آن را افروخته‌اند.

اما جنگ، چه نامش را هرچه بگذارند، همیشه نخست بر شانه‌های مردم فرود می‌آید؛ بر خانه‌ها، بر مدرسه‌ها، بر بازارها، بر دل مادران، بر خواب کودکان. در جنگ رمضان نیز، ایرانِ تمدنی زخمی شد؛ زخمی نه فقط بر تن شهرها و زیرساخت‌ها، بلکه بر روان جمعی یک ملت. صدای آژیرها، اضطرابِ شب‌های بی‌قرار، جابه‌جایی‌های ناخواسته، اختلال در زندگی عادی و سایه‌ ترس بر روزمرگی، همه نشانه‌های آن بودند که جنگ، حتی وقتی از دور دیده می‌شود، از نزدیک در جان مردم می‌نشیند. در چنین روزهایی، خسارت فقط ویرانی ساختمان‌ها نیست؛ فرسایش اعتماد، خستگی روح، و پاره‌پاره شدن آرامش نیز بخشی از آسیب‌هاست.

با این همه، اگر ایران چیزی آموخته باشد، این است که ویرانی پایان روایت نیست. این سرزمین بارها از خاکستر برخاسته است. هر بار که دیو جنگ یا آشوب کوشیده بر آن سایه بیفکند، فرهنگ ایران چون رودی زیرزمینی راه خود را یافته و دوباره بر سطح تاریخ جاری شده است. راز ماندگاری ایران نه در بی‌زخم بودن، بلکه در توانِ التیام یافتن است. در این خاک، مرهم همیشه تنها دارو نبوده؛ گاه یک شعر، یک ترانه، یک کلاس درس، یک کارگاه کوچک، یا حتی یک دستِ یاری‌گر، به اندازه‌ یک سپاه کار کرده است.

اکنون نیز، اگر قرار است ایران درمان شود، این درمان فقط با آجر و آهن نیست؛ با معناست. با روایت درست. با امیدِ آگاهانه. با بازسازیِ اعتماد میان مردم و آینده. با آموزش، با مهربانی، با پاسداشت حقیقت، و با زنده نگه‌داشتن زبان و هنر. شاعران باید دوباره به کوچه‌های دل برگردند و نویسندگان باید چراغ اتاق‌های تاریک را روشن کنند. چون هر جا که واژه‌ها از نفس نیفتند، کشور هم از پا نمی‌افتد.

پس ای شاعران، بر خستگیِ شب، شعر بپاشید؛

ای نویسندگان، بر زخمِ زمان، معنا بگذارید؛

ای اهل قلم، در روزگار خاکستر، از جوانه بنویسید؛

و ای ایران، تو که قرن‌ها از میان آتش گذشته‌ای، این بار نیز خواهی گذشت.»

اشتراک گذاری

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × یک =