بازار؛ گروه اصناف و بازرگانی: با افزایش پیچیدگیهای امنیتی و فشارهای خزانهداری آمریکا، مدل سنتی تجارت ایران که بر محوریت یک «هاب واسطه» استوار بود، به بنبست رسیده است. تحلیل حاضر با بررسی تجربیات تاریخی، راهبرد جدید «تنوعبخشی ساختاری» را به عنوان بهترین مسیر تضمین امنیت ارزی و تداوم زنجیره تأمین در شرایط جنگی تبیین میکند.
برای دههها، امارات متحده عربی به عنوان ستون فقرات تجارت خارجی ایران عمل کرده است. نزدیکی جغرافیایی، زیرساختهای پیشرفته لجستیکی در دبی و وجود شبکهای گسترده از تجار ایرانی در این امارت، دسترسی به نظام مالی جهانی را برای اقتصاد ایران تسهیل میکرد.
میراث امارات: از تسهیلگری تا گلوگاه راهبردی
برای دههها، امارات متحده عربی به عنوان ستون فقرات تجارت خارجی ایران عمل کرده است. نزدیکی جغرافیایی، زیرساختهای پیشرفته لجستیکی در دبی و وجود شبکهای گسترده از تجار ایرانی در این امارت، دسترسی به نظام مالی جهانی را برای اقتصاد ایران تسهیل میکرد. در شرایط عادی یا حتی در سطوح ملایم تحریمی، این مدل «تکهاب» به عنوان یک کاتالیزور برای تأمین کالاهای اساسی و واسطهای عمل مینمود. با این حال، تحلیل دادههای اقتصادی دو دهه اخیر نشان میدهد که اتکای بیش از حد به این مسیر، نه یک انتخاب استراتژیک، بلکه یک «دام ساختاری» بوده است. ماهیت این مدل، پیوند زدن سرنوشتِ زنجیره تأمین ایران به اراده سیاسی و فشارهای خزانهداری آمریکا بر یک کشور واسطه بود؛ واقعیتی که در سال ۱۳۹۷ به شکلی عریان خود را نشان داد.
تحلیل دادههای اقتصادی دو دهه اخیر نشان میدهد که اتکای بیش از حد به این مسیر، نه یک انتخاب استراتژیک، بلکه یک «دام ساختاری» بوده است. ماهیت این مدل، پیوند زدن سرنوشتِ زنجیره تأمین ایران به اراده سیاسی و فشارهای خزانهداری آمریکا بر یک کشور واسطه بود؛ واقعیتی که در سال ۱۳۹۷ به شکلی عریان خود را نشان داد.
درسهای سال ۱۳۹۷؛ زمانی که «هاب» به «مانع» تبدیل شد
تجربه سال ۱۳۹۷ نقطه عطفی در درک ماهیت وابستگی تجاری بود. با خروج ایالات متحده از برجام، امارات در عملیاتی هماهنگ با خزانهداری آمریکا، به سرعت پروتکلهای سختگیرانهای را علیه تبادلات مالی ایرانیان اعمال کرد. اطلاعیههای رسمی خزانهداری آمریکا در آن مقطع، مؤید آن بود که امارات نه تنها به عنوان یک مسیر خنثی عمل نمیکند، بلکه در بسیاری از موارد به عنوان مجری سیاستهای محدودکننده واشنگتن عمل کرده است. در این دوره، بانکهای اماراتی به طور یکجانبه حسابهای تجار ایرانی را مسدود کردند و انتقالهای بانکی عملاً به بنبست رسید. این رویداد ثابت کرد که وقتی بخش بزرگی از جریان نقدی و تجاری یک کشور در یک نقطه مرکزی تجمیع شود، آن نقطه به راحتی میتواند به «گلوگاه» یا «اهرم فشار» برای طرف مقابل تبدیل شود که کل ساختار اقتصادی را به گروگان میگیرد.
وقتی کشوری که هاب تجاری شماست، همزمان در معماری نظامی و امنیتی رقیب (از طریق پایگاههای هوایی و توافقات راهبردی با اسرائیل) قرار دارد، ریسک تجاری به ریسک وجودی تبدیل میشود. تداوم این وضعیت میتواند به فلج شدنِ جریان واردات کالاهای حیاتی منجر شود.
فراتر از ارز؛ معماری تسویه و امنیت در اقتصاد جنگ
اشتباه استراتژیک در تحلیلهای عمومی، تقلیل بحرانهای تجاری به نوسانات نرخ ارز یا کمبود دلار است. در ادبیات «اقتصاد جنگ»، چالش اصلی بسیار عمیقتر است؛ مسئله اصلی «معماری تسویه خارجی» است. حتی اگر منابع ارزی در دسترس باشد، اگر شبکه حملونقل، بیمه، اسناد تجاری و واسطههای مالی شکننده باشند، دسترسی به آن منابع عملاً غیرممکن میشود. امارات تا پیش از این به عنوان یک سیستم یکپارچه، تمامی این خدمات (از بیمه گرفته تا حملونقل و تسویه) را ارائه میداد. اکنون در فضای جنگی، آسیبپذیری این سیستم یکپارچه دوچندان شده است. وقتی کشوری که هاب تجاری شماست، همزمان در معماری نظامی و امنیتی رقیب (از طریق پایگاههای هوایی و توافقات راهبردی با اسرائیل) قرار دارد، ریسک تجاری به ریسک وجودی تبدیل میشود. تداوم این وضعیت میتواند به فلج شدنِ جریان واردات کالاهای حیاتی منجر شود.
برای دستیابی به تابآوری واقعی در تجارت خارجی، باید «دکترین تکمسیرگی» به طور کامل کنار گذاشته شود. اقتصاد پساجنگ نیازمند «چندمسیرگی ساختاری» است. این استراتژی به معنای توزیع ریسک در جغرافیاهای متنوع است. کشورهایی نظیر عمان، قطر، عراق، ترکیه، روسیه، قفقاز، پاکستان و کشورهای حوزه دریای خزر باید از شرکای حاشیهای به هابهای عملیاتی تبدیل شوند.
تئوری هابهای چندگانه؛ استراتژی جایگزینی هوشمندانه
برای دستیابی به تابآوری واقعی در تجارت خارجی، باید «دکترین تکمسیرگی» به طور کامل کنار گذاشته شود. اقتصاد پساجنگ نیازمند «چندمسیرگی ساختاری» است. این استراتژی به معنای توزیع ریسک در جغرافیاهای متنوع است. کشورهایی نظیر عمان، قطر، عراق، ترکیه، روسیه، قفقاز، پاکستان و کشورهای حوزه دریای خزر باید از شرکای حاشیهای به هابهای عملیاتی تبدیل شوند. هر یک از این مسیرها باید قابلیت مستقلِ تسویه ارزی، لجستیکِ اختصاصی و بیمه باربری را داشته باشند. در این مدل، اگر یک هاب (مانند امارات) تحت فشارهای خزانهداری آمریکا دچار اختلال شود، چرخه کلی تجارت کشور متوقف نخواهد شد، بلکه فشار لجستیکی به سایر هابها منتقل میشود. این یعنی «توزیع هوشمند ریسک» در نقشه تجارت منطقهای ایران.
هر یک از این مسیرها باید قابلیت مستقلِ تسویه ارزی، لجستیکِ اختصاصی و بیمه باربری را داشته باشند. در این مدل، اگر یک هاب (مانند امارات) تحت فشارهای خزانهداری آمریکا دچار اختلال شود، چرخه کلی تجارت کشور متوقف نخواهد شد، بلکه فشار لجستیکی به سایر هابها منتقل میشود. این یعنی «توزیع هوشمند ریسک» در نقشه تجارت منطقهای ایران.
تنوعبخشی ارزی و گذار از دلارمحوری
علاوه بر تنوع جغرافیایی، تنوع ارزی نیز یک ضرورت اجتنابناپذیر است. وابستگی به دلار در تسویههای تجاری، عملاً دسترسی خزانهداری آمریکا به «دادههای جریان مالی» ایران را فراهم میکند. برای ایجاد تابآوری، باید سازوکارهای «ارزهای محلی» تقویت شوند. استفاده از ریال در تجارت با عراق، روبل در معاملات با روسیه، و یوان در تعاملات با چین، در کنار توسعه پیمانهای پولی دوجانبه و چندجانبه، میتواند نفوذ سیستم مالی غربی بر تجارت ایران را کاهش دهد. در واقع، هدف باید ایجاد یک «بستر تسویه غیردلاری» باشد که در آن واسطههای تجاری نه بر اساس قوانین تحریمی واشنگتن، بلکه بر اساس منافع متقابل دوجانبه فعالیت کنند.
تابآوری در تجارت خارجی یک پروژه ایستا نیست؛ بلکه یک مدیریت فعال و پویاست. دولت و بخش خصوصی باید با ایجاد شبکهای از واسطههای منعطف و در دسترس در کشورهای همسایه، قدرت چانهزنی خود را افزایش دهند. انتقال بخشی از تجارت به مسیرهای زمینی، استفاده از ظرفیت بنادر ترانزیتی در دریای خزر برای اتصال به بازارهای اوراسیا، و ایجاد نهادهای واسط مالی که ماهیت «غیرشفاف و منعطف» دارند، از جمله گامهای عملی در این مسیر است.
افقِ تابآوری؛ از انفعال تا مدیریت فعالانه مسیرها
در نهایت، تابآوری در تجارت خارجی یک پروژه ایستا نیست؛ بلکه یک مدیریت فعال و پویاست. دولت و بخش خصوصی باید با ایجاد شبکهای از واسطههای منعطف و در دسترس در کشورهای همسایه، قدرت چانهزنی خود را افزایش دهند. انتقال بخشی از تجارت به مسیرهای زمینی، استفاده از ظرفیت بنادر ترانزیتی در دریای خزر برای اتصال به بازارهای اوراسیا، و ایجاد نهادهای واسط مالی که ماهیت «غیرشفاف و منعطف» دارند، از جمله گامهای عملی در این مسیر است. تجارت در عصر جنگ، هنرِ تبدیلِ تهدیدها به فرصتهای لجستیکی است. اگر بتوانیم وابستگی خود به یک مسیر واحد را به مجموعهای از کانالهای موازی و مکمل تبدیل کنیم، آنگاه میتوان گفت که اقتصاد ایران در برابر هرگونه تکانه بیرونی یا فشار خزانهداری، از امنیت و پایداری لازم برخوردار شده است.
نظرات کاربران