به گزارش خبرگزاری مهر، مستند «گلدونه، مشرحیم، صغرا و دیگران» اثر همایون امامی در پنجاه و هفتمین برنامه از سلسله جلسات نمایش فیلمتئاترها، عصر چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ در سینماتک خانه هنرمندان ایران روی پرده رفت و نشست نقد و بررسی آن با حضور جلیل اکبریصحت منتقد و کارشناس سینما و محسن خیمهدوز منتقد تئاتر برگزار شد.
محسن خیمهدوز منتقد تئاتر، در نقد مستند فیلم-تئاتر «گلدونه، مش رحیم، صغرا و دیگران» اثر همایون امامی، ابتدا به ساختار فرمی این اثر اشاره کرد و گفت: قاعده و قرارداد این مستند بر پایه پرتره یا بیوگرافی محض نیست، بلکه با روشی متفاوت پیش میرود. در بخشهایی از اثر، گفتگو به معنای واقعی خود شکل میگیرد؛ چراکه دوربین از حالت ساکن روی سهپایه خارج شده و حرکتی کاراکتریستیک پیدا میکند. دوربین با رها کردن حالت سومشخص و انتخاب وضعیت دومشخص، مخاطب را وارد جریان کرده و تحت تأثیر قرار میدهد.
وی افزود: نقد من به مستند این است که امامی در مسیر ساخت، قاعدهای را که خود بنا نهاده میشکند. در جایی که باید اجازه دهد گفتگو میان شخصیتها از جمله اسماعیل خلج و هوشنگ آزادیور بهعنوان بخشی از تاریخ تئاتر شکل بگیرد، ناگهان این روند قطع میشود. دوربین ساکن شده، افراد در برابر مخاطب قرار میگیرند و اطلاعات عمومی داده میشود که این امر هم حس اثر و هم فرم روایتی آن را میشکند.
این منتقد در ادامه به چالش میان دیدگاه مستندساز و سوژه فیلم، یعنی اسماعیل خلج پرداخت و عنوان کرد: وقتی دوربین حالتی پویشگر دارد و مخاطب را به دل موضوع میبرد، حق با خلج است که میگوید نباید دیدگاه ایدئولوژیک یا فرامتنی را بر ذهنیت او تحمیل کرد. دیدگاه مستندساز مبنی بر بررسی خلج در بستر تاریخی و محیط کارگاه نمایش بیرون از فیلم درست است، اما در خود مستند نباید بر سوژه تحمیل شود. خلج بر تمایز متن از زمینه تأکید دارد و میگوید اثر او باید با خودش مقایسه شود، نه با رویدادهای بیرونی یا آثار دیگران.
خیمهدوز با ارجاع به سخنان هوشنگ آزادیور در فیلم، یادآور شد: ارزیابی آزادیور مبنی بر اینکه از برخی بحثهای مطرحشده معنایی دریافت نکرده، کاملاً درست است؛ چراکه جای آن تحلیلها در آن گفتگو نبود. تنها پاسخ روشنی که ارائه شد، علت ترک کارگاه نمایش توسط خلج به دلیل نارضایتی شخص او بود. در نهایت، این مستند مجموعهای از ویژگیهای مثبت در به کارگیری دوربین پویشگر و در عین حال نقد بر مداخلات مستقیم کارگردان در روند گفتگو را به نمایش میگذارد.
در ادامه جلیل اکبری صحت، کارشناس و منتقد سینما، در واکنش به نقدهای مطرحشده درباره مستند «گلدونه، مش رحیم، صغرا و دیگران»، بر جایگاه مؤلفبودن همایون امامی تأکید و تاکید کرد: با پیشینهای که از همایون امامی سراغ داریم، درباره یک ذهن مؤلف سخن میگوییم؛ او مطلقا مستندسازی نیست که اثری در ستایش صرف یک چهره بسازد. این فیلم تمامعیار اثرِ همایون امامی است، نه شخص دیگری و او توانسته بهخوبی از عهده درآوردن ساختار فیلم برآید.
وی توضیح داد: ساختار اثر بر مبنای ذهنیت خود کارگردان شکل گرفته و در نهایت به پایانی باز انجامیده است که نمونهای درخشان در سینمای مستند به شمار میرود.
این منتقد سینما با اشاره به پرهیز مستندساز از ارائه دادههای سطحی افزود: امامی میتوانست صرفا اطلاعات آماری یا گزارشهای ویکیپدیایی پیش روی مخاطب بگذارد، اما چنین نکرد؛ او در حالی که با سه ضلع یک مثلث تاریخی درباره موضوع گفتگو میکنند، جهان سینمایی خود را پی میریزد. از این منظر، معتقدم او فیلمش را با موفقیت به سرانجام رسانده و اثری ماندگار در تاریخ تئاتر خلق کرده است.
سپس محسن خیمهدوز در پاسخ به این پرسش که اثر پیشرو باید کدام مسیر را انتخاب میکرد، گفت: اگر الگو، ساخت یک پرتره یا بیوگرافی شخصیتمحور بر پایه گفتگو میان چهرههای تاریخی باشد، مستندساز باید در تمام طول فیلم کاملاً در حاشیه قرار میگرفت و از ورود به ساحت دیالوگ پرهیز میکرد.
وی افزود: اگر دوربین از همان وضعیت پویشگر و دومشخص خود پیروی میکرد، نحوه استفاده از اسناد آرشیوی نیز تغییر میکرد؛ یعنی تصاویر آرشیوی باید متناسب با ادعاها و گفتههای مستقیم اسماعیل خلج انتخاب میشدند، نه بر اساس سلیقه شخصی کارگردان یا گفتههای دیگران.
خیمهدوز با اشاره به پیچیدگی و چندوجهی بودن شخصیت اسماعیل خلج، گفت: در زمان محدود کمتر از یک ساعت برای این مستند، بسیاری از مباحث نیمهکاره و ناقص باقی ماندهاند؛ چراکه ساختار مستند در مواجهه با سوژهای چنین عمیق، نتوانسته است به درکی جامع دست یابد و در عوض، در دام مداخلات روایی افتاده است.
اکبریصحت، در ادامه با تحلیل ساختار روایی مستند و رویکرد کارگردان عنوان کرد: همایون امامی در جریان گردآوری گفتگوها با پدیدهای بینامتنی مواجه شده و توانسته است آن را بسط و گسترش دهد؛ روندی که گاه مستندساز را ناگزیر میکند برای نجات ایدهای بزرگتر و تازهتر، از بخشهای آغازین اثر چشمپوشی کند.
این کارشناس سینما درباره گزینش شخصیتها و خط روایی اثر بیان کرد: شاید چهرههای دیگری مانند فرهاد مهندسپور هم میتوانستند در کار حضور داشته باشند، اما این انتخاب مستقیم فیلمساز بوده است؛ زیرا هر مستندسازی نگاه و چیدمان ویژه خود را دارد، با این حال واقعیت بنیادین اثر، وفاداری به یک پرسش مشخص است؛ اینکه جایگاه اسماعیل خلج در تاریخ تئاتر ایران و کارگاه نمایش کجاست؟
خیمهدوز در ادامه تحلیل خود با اشاره به نوآوریهای نمایشی اسماعیل خلج توضیح داد: اسماعیل خلج با الهام از نقاشی قهوهخانهای، به آن عمق و ارتفاع بخشید وآن را از دل تابلوها بیرون کشید و جان داد؛ این اتفاق، مشابه تحولی بود که پیکاسو در نقاشی کلاسیک ایجاد کرد، اما متأسفانه این ظرفیتهای فرمی و تئوریک در فیلم، چنانکه باید از منظر تفکر انتقادی بازخوانی نشد.
اکبریصحت در پایان به بیان تحلیل خود درباره واکاوی جایگاه گفتمان سیاسی در اثر پرداخت و بیان کرد: این مستند از منظر تئاتر، ساحت یک گفتمان سیاسی را بازنمایی میکند و بازتابدهنده دغدغههای آن دوران است، اما نباید آن را یک فیلم سیاسی در معنای کلاسیک کلمه دانست.
نظرات کاربران